اولین رسانه تخصصی و تفریحی برای مادران

پیج اینستاگرام : _madare_shad@

روزی که بچه اول رو به خونمون آوردیم ...

1405/8/12 18:57
نویسنده : مهرنوش ذبیحی
8 بازدید
اشتراک گذاری

روزی که بچه اول رو به خونمون آوردیم همه چیز تو زندگیم تغییر کرد.بی نهایت عاشق بچم شده بودم اما توی اینه که نگاه میکردم این ادم جدید رو انگار نمی شناختم با اون آدم قبلی خیلی فرق داشت...
طولی نکشید که برنامه هام تغییر کرد نمیتونستم طبق ساعت بخوابم یا هر وقت دلم خواست چیزی درست کنمو بخورم...
انگار یکی منو توی اقیانوسی انداخته بود بدون قایق نجات.
حتی یه دوش گرفتن ساده هم خیلی برای من سخت شده بود.
ناگهان متوجه شدم که من آزادی های قبل از مادری رو از دست دادم و خودم رو در حال مبارزه با تلاطم تجربه مادری می دیدم.
در حالی که سعی داشتم به خودم ثابت کنم که من همون آدم قبلی با همون نیازها هستم ولی کار خیلی سختی بود...
به نظرم سختی کلمه مناسبی نیست.یه جورایی تضعیف کننده است.من توی تاریکی هایی بودم که خودمو پیدا کردم.
از بچه جدید ترسیده بودم و برای آزادی زندگی قبلیم که از دست داده بودم عزا گرفته بودم...
در واقع اینکه خودم رو گم کرده بودم. سخت ترین قسمت مادر شدن برای من بود .
من خودم رو گم کرده بودم...

روزی که بچه اول رو به خونمون آوردیم ...
روزی که بچه اول رو به خونمون آوردیم ...
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)